رمان لالایی بیداری نوشته آرام رضایی دانلود با لینک مستقیم

دانلود رمان لالایی بیداری نوشته آرام رضایی با لینک مستقیم

دانلود رمان لالایی بیداری با فرمت های اندروید، آیفون، پی دی اف، جاوا
موضوع رمان لالایی بیداری: عاشقانه ، اجتماعی
نویسنده رمان: آرام رضایی
تعداد صفحات رمان: ۳۷۲ صفحه

دانلود رمان لالایی بیداری

خلاصه داستان: داستان رمان در مورد یه دختره شایدم بیشتر از یه دختر یه خانواده یا یه محله.
خونه ی این دختر تو طرح شهرداری برای ساخت بزرگراه قرار می گیره و در نتیجه کل محل باید اونجا رو تخلیه کنن.
اما بعد این همه سال مثل یه خانواده شدن.
اونقدر نزدیک که دور بودنشون از هم سخته.
و این میشه که تصمیم می گیرن با پول فروش خونه یه آپارتمان ۱۰ واحدی چند محله بالاتر بگیرن که همه بتونن با هم باشن و باز هم همسایه و داستان از این خونه شروع میشه از یه واحد خالی مونده که یه همسایه جدید واردش میشه…
قسمتی از رمان لالایی بیداری
صدای تق تق کفشم رو سنگ سرد پله تو فضا پیچید.
مثل یه ریتم، مثل ضربان قلبم… همیشگی شده بود.
تق.. تق… تق….
حتی تعدادشم حفظ بودم.

چشم بسته می تونستم فقط با صدای برخورد کف کفشم با زمین راهمو پیدا کنم.
نایلون توی دستم و جا به جا کردم. کیفمو رو شونه ام بالاتر انداختم.
به راهروی سمت چپ پیچیدم. با سر به همه سلام کردم.
دیگه همه رو می شناختم. نگاه های همیشه پر سوالشون فقط یه لبخند می نشوند رو لبهام.
حتی زمزمه ی حرف هاشون رو می شنیدم و بی توجه رد می شدم.
-:  دوباره اومد.
-:  سر وقت.
-:  تا کی می خواد بیاد؟
-:  بگو کی خسته می شه؟
تو دلم لبخند زدم. پشت در سفید ایستادم دستم رو گرفتم به دستگیره و با لبخندی که به چشم هاشون زدم با یه هول در رو باز کردم.
دست به کمر با سری کج شده رو به عقب به ساختمون بلند…

آپلود رمان درخواست رمان

کاربر محترم اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را از تارنمای نوول باز داریداینجا کلیک کنید

گزارش مشکل راهنمای دانلود
دانلود جدیدترین رمان ها از کانال دانلود رمان :) عضویت در کانال دانلود رمان
۴ نظر ارسال شده
  1. مهدیس گفت:

    به نظر من این رمان بسیار زیبا بود اما من رمان باورم کن از همین نویسنده عزیز رو بیشتر دوست دارم . بهتون پیشنهاد میکنم که رمان باورم کن رو هم حتما بخونید.

  2. Sana گفت:

    سلام
    من دنبال یه رمان هستم اگه میشه کمکم کنید.
    رمان درباره دختری بود که پدر و مادرش رو از دست داده. فکر کنم پدرش ورشکست شده. فکر کنم بعدش یه مدت پیش خاله اش بود تا اینکه با باقی مونده پول خانوادش یه آپارتمان می خره و همسایه رو برویش هم صاحب خانشه و هم رییس شرکتش. فکر کنم شرکت مهندسی هست. اسم پسر خیلی خاص بود شبیه ادوین.
    پسر خیلی معروفه. خانواده دختر هم خیلی معروفه. فکر کنم باباش تاجر بود…

  3. Yas گفت:

    خیلی خیلی قشنگ بود
    بیانگر یه عشق واقعی
    قلم خانم رضایی همیشه معرکه است
    بی نهایت منتظر اثر بعدی شون هستم

  4. فریده گفت:

    از نظر من زیباترین رمان آرام رضایی همین رمان است
    بیشتر از همه رمانها با فرهنگ و دین ما مطابقت دارد